آنچه در تولد دو سالگیت گذشت
دختر گلم دیروز تولد دوسالگیت بود مثل همیشه با بابا اومدین در اداره دنبال مامان و با هم رفتیم کیک تولدت و بگیریم تا اومدم تو ماشین با همون لحن کودکانت گفتی مامان واسه تولدم تیت(کیک) تریدی(خریدی) منم کلی ذوق کردم و گفتم آره عزیز دلم بعد که رسیدیم خونه گیر داده بودی که همین الان کیکت و می خوای خلاصه به هر ترتیبی بود سرت و گرم کردم که یادت بره بعد بادکنکات و باد کردیم خاله پروانه هم با مامان جون تو آشپزخونه سالاد الویه درست می کردن تو هم که با دختر خالت نیایش کلی ورجه وروجه می کردین و می رقصیدین راستی تا یادم نرفته بگم یه مهمون ویژه هم داشتیم آریانا جون که شانزده روزش بود دختر خاله بنفشه و برای اولین بار بود که اومده بود خونه مون کلی قربون صدقش می رفتی و تا چشماش باز می کرد با ذوق میومدی پیشم و می گفتی مامان آریانا چشماشو باز ترده(کرده) دوباره می رفتی پیشش خلاصه خیلی خوش گذشت و تا ساعت یازده شب سرگرم رقص و کیک و کادو بودی


آنچه در تولد دو سالگیت گذشت 
